تبليغاتX
به عاشقانه ترین شیوه دوستت دارم
چگونه باورت کنم وقتی همه ی استادها فرمول رسیدن به تو را رد می کنند...
 

اه من دیگه آپ نمیکنم بلوگفای اشغالللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل۴ باره آپ کردم هر دفعه نشدددددددددددددددددددددددددد حیووننننننننننننننالهی بمیریییی بلوگفای مزخرفه اشغال

این همه وقت گذاشتمممممممممممممممممممممممایشا.سایتتو فیلتر کننننننننننننننننننننننننننننننننننننن گه اشغال

+ نوشته شده در  دوم مهر 1388ساعت 21:24  توسط دنیا | 
 

حرف دل :

همه چیز از اونجایی شروع میشه که تمومه استخونامو می لرزه معدمو میسوزونه بعدش

 

یواش یواش میاد تو گلوم میشه یه بغض گنده بعدش یه چیزی تو کلم میاد که چشامو مجبور

 

می کنه که بسوزن  بعدش یه چیزایی از چشام میاد بیرون که همیشه منو می ترسونه

 

اونوقته که فکر میکنم دوباره دچار اون حس غریب شدم  حسی که باعث میشه اونقدر

 

 داغ بشه که برفهای قطب جنوب هم نتونه اونو سرد کنه و اونقدر سرد بشم که گره ای استوا هم

 

  اثری نداشته باشه اونوقتهکه حس میکنم یاد یکی افتادم که از من خیلی دوره اونقدر دور

 

 که فکر میکنم هیچوقت به ساحل خیالش هم نرسم اما وقتی صورتم کاملا خیس میشه حسش

 

می کنمانگار همین نزدیکیاست !انگار صورتموبا یه دستمال نرم پاک میکنه انگار به من

 

 لبخند میزنه  انگار برام نگرانه! اونوقته که توی هجوم اشکام لبخند میزنم آخه میخوام

 

 لبخند قشنگشو یاد بگیرم  چقدر مهربونه! بیشتر اشک میریزم چون بیشتر یاده مهربونیاش

 

 می افتم وقتی هق هق میکنم یعنی اونجائیم که از کارهای بدم خجالت زده میشم. اما

 

باز هم حس میکنم بهم نزدیکه ، فقط یه کمی از دستم ناراحته هق هقم بلندتر میشه.میدونم.

 

اخه وقتی به بزرگی و عظمتش فکر می کنم دوست دارم بیشتر هق بزنم دوست دارم دوباره

 

استخونام بلرزن معدم بسوزه و بغضم توی گلوم بزگتر بشه اونقدر بزرگ که بترکه !

 

دیگه اونوقت مغزم به من فرمان گریه نده بلکه این دلم باشه که بشکنه و اشکامو رونه چشام

 

 کنه اونقدر اشک بریزم که حس کنم دارم غرق میشم

 

بعدش اون بیادو مثه همیشه قایق آبی و قشنگیو بهم هدیه بده تا سوارش بشم و دریای

 

عاشقی رو پشت سرم بزارم میدونم ،دریاش خیلی بزرگه ولی دلم به این خوشه که اون

 

 منو به عنوانه بنده ی کوچیکو حقیرش پذیرفته ، آخ که دلم برای همه ی اون لحظه ها تنگ

 

  میشه ! همه ی اون لحظه های ناب و با طراوت همه ی اون لحظه هایی که فکر میکنم

 

          چقدر عاشقم !

 

 

+ نوشته شده در  نهم مرداد 1388ساعت 19:17  توسط دنیا | 
 

برای خودکشی سه چیز لازم است

ترس، ترس و ترس

جرات، تنها چیزی‌ست که بود و نبودش مهم نیست

 

دیگه نه آرزویی دارم و نه کینه ای


چیزی که  انسانی بود از دست دادم، گذاشتم گم بشه


 
تو زندگی آدم باید یا فرشته باشه یا انسان و یا حیوان..امیر همیشه میگه تو فرشته ای ولی

میدونم داره دروغ میگه پس من هیچکدوم از اونا نشدم
 
زندگیم برای همیشه گم شد. من خودپسند، ناشی و بیچاره و تنها به دنیا آومده بودم


حال دیگه غیر ممکنه که برگردم و راه دیگه ای رو پیش بگیرم


دیگه نمی تونم دنبال این سایه های بیهوده برم، با زندگیم درگیر بشم، با معدم کشتی بگیرم

دیگه نمیتونم نه نمیتونم سرزنش های مامانو و مردمو بشنوم  


شماهایی که فکر می کنید در حقیقت زندگی می کنید، چه دلیل  منطقیو محکمی دارید؟


من دیگه نمی خوام نه ببخشم و نه بخشیده بشم. نه به چپ بروم و نه به راست


می خوام چشمامو به آینده ببندم و با یه تیغ زندگی رو که هیچوقت نداشتم به  باد بدم

 

خیلی سخت نیست فقط جرئت میخواد برای مرحله ی اول کافیه چشاتو ببندیو با یه مداد

مشکی جای تیغو بکشی

    

 

مرحله ی دوم یه کم سخت تره ولی هر چقدر که سخت باشه از زندگی کردن تو این کثافتی

که همه خیلی راحت بهت تهمت میزنن نیست من میتونم یعنی باید بتونم چشاتو ببند

دنیاجون.. تو میتونی.. ؟ اههههههههه چه مرگته؟بازم میترسی ترسووووو پس

تمومش کن

خواهش میکنم با شمارش من 1....2.....3

  

ای خدا جون چه درده شیرینیه چرا همه ی دنیا داره دوره سرم میچرخه پس عزرائیل

 که میگن کجاست خداجون تو رو خدا به آقای عزرائیل بگو بیاد خواهش میکنم ..

  

صورتم سنگینه سنگینه.. خیسه خیس.. دستمو میکشم رو صورتم چشامو اروم باز میکنم

...بازم همون تخت... بازم همون اتاق

 بازم هم همون خوابه تکراری و دنیای ترسوی بزدل

***********************************************

تقدیم به عسیسم :

دیگه مجبور نسیتی هر جا که میری      ازم اجازه ی رفتن بگیری

 

میشه با هر کی که میخوای بجوشی       اصلا هر چی دلت میخواد بپوشی

 

میشه به هر کی میخوای دل ببندی        یا با غریبه ها بگی , بخندی

 

وقتی دیر میکنی یا میری جایی          دیگه نیستم بهت بگم کجایی

 

نرووو تنهام نزار با دردو غم هام        اگرچه دلخوری از خیلی حرفام

 

به قرآنی که از سایش گذشتم             به مرگه هر دوتامون خیلی تنهاممممم

 

نگو میبینمت یه روزه دیگه               آخه احساسه من اینو نمیگه

 

خداحافظ همیشه بهتر از من               همیشه یا که هر جا سرتر از من

 

تو چشمات بهترین بودم تو دنیا              نمیدیدی اگرچه کمتر از من

 

خداحافظ که رفتم بی بهونه                 از این خونه دلم بدجوری خونه

 

به جایه سر به روی شونه ی من            تو یادم خاطرات تو میمونه

 

اگه کوه طلا واست بیاره                         اگه دنیا رو زیره پات بزاره

 

بازم دستهای خالیم خوب میدونم            که هیشکی قده من دوست نداره

 

گلت خشک شد ولی هرگز نمرده            زمان بوی تو رو از خونه برده

 

دلم خوش بود میای یه شب تو خوابم          ولی چند شبه که خوابم نبرده

 

داری میری ولی پیشت میمونم                 واست هیچی نبودم خوب میدونم

 

ولی من در عوض هر جا که باشم             واست تا اخره عمرم میخونم

 

 *************

فقط با رفتنه راه میشه به جایی رسید.. اینجا واسه رسیدن راهی جز مردن نیس..بابای

 

+ نوشته شده در  هفدهم خرداد 1388ساعت 11:20  توسط دنیا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام...من دنیا 18 ساله از بابل. اين و بلاگ را ساختم براي همه آنهايي كه لبخند را تجربه نکردند.تقدیم به چشمهایی که در راه ماندند و دل هایی که آنها را راندند.تقدیم به اشک هایی که غرورشان شکست و تقدیم به عهدهایی که کسی آنها را نبست


پیوندهای روزانه
تنهاترين تنها
خط خطي هاي ناناز
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
پیوندها
سوزی جون
دنیا جون
ازاده جون
هانا جون و سجاد
فرشاد مهربون
پروانه
ندا
محسن مثبت
سحرررر
عاشقانه
محمد امین
دوست خوب
یاسرendo
امید
بهروز
محمد
محمد رضا
شب چهره
نازنین
امپراطور عشق وحید
تینا جون
دختر احساس
کیوان
محمد امین
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

جدید ترین کد آهنگ ها Amir-b646

کدهای جاوا اسکریپت

JavaScript Codes example: