![]() |
![]() |
|
| چگونه باورت کنم وقتی همه ی استادها فرمول رسیدن به تو را رد می کنند... |
|
سلام. حالم من خوبه. البته اينو دكتر ها مي گن. چند وقته هر نصفه شب، از چشمام كلي كبوتر مي باره. چشام به عقربه هايیه كه انگار پاهاشون تو گل فرو رفته. عقربه هايي كه مثل آفتابگردون دور سرم مي چرخن و من سرگيجه مي گيرم. ديشب باد تندي زدو همه واژه هاموخورد. بارون گرفت و همه شعر هامو شست و با خودش برد. حالا فقط كلمه مقدس "تو" برام باقي مونده. كلمه اي كه بدون اون هيچ حرفي براي گفتن ندارم. اين دقايق بي تو چه سخت مي گذره. دستمو بگیر! |
|
+ نوشته شده در
ششم مرداد 1387ساعت 2:36 توسط دنیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام...من دنیا 18 ساله از بابل. اين و بلاگ را ساختم براي همه آنهايي كه لبخند را تجربه نکردند.تقدیم به چشمهایی که در راه ماندند و دل هایی که آنها را راندند.تقدیم به اشک هایی که غرورشان شکست و تقدیم به عهدهایی که کسی آنها را نبست
|
| پیوندهای روزانه |
|
تنهاترين تنها خط خطي هاي ناناز آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 |
|
RSS
|